زیرزمین

اپیزود دوم | ترس‌های بیماری و از دست دادن| با ماندانا فریدنی

Episode Notes

میلیون‌ها سال است که انسان و اجدادش بر روی زمین زندگی کرده‌اند و مرده‌اند. تولد و مرگ. آمدن و رفتن‌های پیوسته. آغاز و پایان‌های پی در پی. مردن انسان اتفاق تازه‌ای نیست اما عجیب است که هیچ وقت عادی نمی‌شود. به قول سیمون دوبوار در کتاب مرگ آرام «چیزی به نام مرگ طبیعی وجود ندارد. همه باید بمیرند، اما مرگ برای هر فرد شبیه یک حادثه است. حتی اگر آن را بشناسد و انتظارش را بکشد، باز هم مرگ چون ضربه‌ای ناگهانی بر او فرود می‌آید.»

عجیب است که آدم‌ها می‌روند اما اشیا باقی می‌مانند؛ لباس‌هایشان آویزان در کمد، دست‌نوشته‌هایشان ته کشو، فنجان شخصی و کاسه‌ی محبوبشان گوشه‌ی کابینت. آدم‌ها می‌روند اما می‌شود تصویر ضبط شده‌شان در یک جشن عروسی را تا ابد نگه داشت و بارها و بارها رقص‌شان با یک ترانه‌ی فراموش شده را تماشا کرد و باز مجبورشان کرد به رقصیدن، به چرخیدن، به خندیدن در شبی که از آن سی و هفت سال می‌گذرد. عجیب است که آدم‌ها می‌روند اما شناسنامه‌ی سوراخ شده‌شان تا سال‌ها ته پاکتی مقوایی به بودن ادامه می‌دهد. جداً عجیب است که آدم‌ها زودتر از وسایل‌شان می‌‌روند.


 

با ماندانا فریدنی درباره‌ی سرطان، مرگ، ترس از دست دادن و سوگ حرف زدیم؛ از احساس گناهی دائمی که روی شانه‌های بازماندگان سنگینی می‌کند.


 

----------------------------------

میزبان: آنالی اکبری

میکس‌ومسترینگ: مسعود طیبی

تهیه‌شده در «گوشه‌ی پادکست»