زیرزمین

اپیزود پنجم | ترس‌های رها شدن با پدارم ابراهیمی

Episode Notes

ترس از رها شدن گاهی یک نفرین خانوادگی است که مثل هاله‌ای تیره دور تنت پیچیده شده و قدم به قدم همراهت می‌آید. تو بزرگ می‌شوی، از خانه‌ای که در آن قد کشیدی فاصله می‌گیری، شروع می‌کنی به کشف و ساختن دوباره‌ی جهان اما آن نفرین شوم هنوز با توست و وقت و بی‌وقت، گاه و بی‌گاه زورش را به رخت می‌کشد، دندان‌های تیز و زردش را توی گردنت فرو می‌کند و یادت می‌اندازد که تو هنوز همان کودک رنجوری هستی که در بعد از ظهر یک روز پاییز، پشت پنجره‌ی کلاس کم نور مهدکودک زانوهایش را بغل کرده و زل زده به خیابان تا ببیند مامان یا بابا کی دنبالش می‌آیند.

بچه‌ها رفته‌اند، مربی‌ها وسایلشان را جمع می‌کنند، چراغ‌ها یکی یکی خاموش می‌شوند، همه به خانه برمی‌گردند و فقط تو هستی که باقی ماندی. می‌ترسی. از رها شدن. از نخواسته شدن. از تنها ماندن در دنیایی که برای جثه‌ی کوچک و استخوانی تو زیادی بزرگ و بی‌رحم است.

دوره‌هایی از زندگی هست که فکر می‌کنی نفرین را باطل کردی، جای پاهایت سفت شده و دیگر نمی‌ترسی. اما کافی‌ست اویی که حضورش در زندگیت را باور کرده بودی جواب پیامت را ندهد. برای بار بیستم در آن روز به متنِ سین نشده خیره می‌شوی و یک دفعه کاناپه‌ای که رویش نشستی تبدیل می‌شود به مثلث برمودا و تو را درون خودش می‌کشد. دوباره پاهای بزرگت آب می‌روند و کوچک می‌شوند. خودت را می‌بینی که با یک جفت کفش سبز چسبی ایستادی پشت یک در بسته که هر چه زنگ می‌زنی و بهش مشت می‌کوبی، به روت باز نمی‌شود. صدای خودت را از اعماق کاناپه می‌شنوی که می‌گوید: «دوباره اتفاق افتاد. دوباره تنها موندم. هنوز هم مثل روزهای بچگی نخواستنی‌ام.» بعد صدای بسته شدن صد تا در را می‌شنوی و خیال می‌کنی پشت تک تکشان ماندی.


 

در اپیزود پنجم پادکست زیرزمین با پدرام ابراهیمی از ترس‌های از چشم افتادن و رها شدن حرف زدیم.


 

تهیه‌کننده: گوشه‌ی پادکست

میکس و مسترینگ: گل‌سانا احمدی


 

رایا دیزاین استودیو حامی اپیزود پنجم پادکست زیرزمین